تبلیغات
علم اعداد
خانه درباره من مقدمه آموزش مجازی محاسبه عدد تقدیری وبلاگ تماس با ما
علم اعداد
تاریخ تولد ما اتفاقی نیست، بلکه نتیجه مجموعه‌ای از اوضاع و شرایط مشخص است
دو بازرگان

بر اساس حکایتی از کتاب قابوس نامه

روزی دو بازرگان به حساب معامله هایشان می رسیدند.

در پایان، یکی از آن دو به دیگری گفت : طبق حسابی که کردیم من یک دینار به تو بدهکار هستم.

بازرگان دیگر گفت : اشتباه می کنی! تو یک و نیم دینار به من بدهکار هستی.

آن دو بر سر نیم دینار با هم اختلاف پیدا کردند و تا ظهر برای حل آن با هم حرف زدند. اما باز هم اختلاف، سر جایش ماند. هر دو بازرگان از دست هم خشمگین شدند و با سر و صدا تا غروب آفتاب با هم در گیر بودند.

سر انجام بازرگان اولی خسته شد و گفت : بسیار خوب! تو درست می گوئی! یک روز وقت ما به خاطر نیم دینار به هدر رفت.

سپس یک و نیم دینار به بازرگان دوم داد. بازرگان دوم پول را گرفت و به سمت خانه اش به راه افتاد. شاگرد بازرگان اولی، پشت سر بازرگان دوم دوید و خودش را به او رساند و گفت : آقا، انعام من چی شد؟

بازرگان، ده دینار به شاگرد همکارش انعام داد.

وقتی شاگرد برگشت بازرگان اولی به او گفت : مگر تو دیوانه ای پسر؟! کسی که به خاطر نیم دینار، یک روز وقت خودش و مرا به هدر داد، چگونه به تو انعام می دهد؟!

شاگرد ده دینار انعام بازرگان دومی را به اربابش نشان داد. آن مرد خیلی تعجب کرد و در پی همکارش دوید و وقتی به او رسید؛ با حیرت از او پرسید : آخر تو که به خاطر نیم دینار این همه بحث و سر و صدا کردی، چگونه به شاگرد من انعام دادی؟!

بازرگان دومی پاسخ داد : تعجب نکن دوست من؛ اگر کسی در وقت معامله نیم دینار زیان کند، در واقع به اندازه نیمی از عمرش زیان کرده است. چون شرط تجارت و بازرگانی حکم می کند که هیچ مبلغی را نباید نادیده گرفت و همه چیز را باید به حساب آورد، اما اگر کسی در موقع بخشش و کمک به دیگران گرفتار بی انصافی و مال پرستی شود و از کمک کردن خودداری کند، نشان داده که پست فطرت و خسیس است.

پس من نه می خواهم به اندازه نیمی از عمرم زیان کنم و نه حاضرم پست فطرت و خسیس باشم.