تبلیغات
علم اعداد
خانه درباره من مقدمه آموزش مجازی محاسبه عدد تقدیری وبلاگ تماس با ما
علم اعداد
تاریخ تولد ما اتفاقی نیست، بلکه نتیجه مجموعه‌ای از اوضاع و شرایط مشخص است
حسرت
"از زندگی خود لذت ببرید

بدون آنکه آن را با زندگی دیگران مقایسه کنید."

کندورسه

 

دخترک چند روزی بود که پایش شکسته بود و در خانه مانده بود. از اینکه خانه نشین شده بود و نمی توانست راه برود، کلافه شده بود.

تصمیم گرفت به بوستان برود تا حالش بهتر شود. وقتی روی نیمکت پارک نشست، چشمش به دختری که هر دو پایش فلج بود و روبروی نیمکت نشسته بود، افتاد. از مادرش که او را به پارک آورده بود، خواست تا روی آن نیمکت کنار آن دختر بنشیند. وقتی نشست، سلام کرد و سر صحبت کم کم باز شد. با حالتی اندوهناک و گلایه مند گفت : "خیلی سخت است که دیگران راه می روند و ما نمی توانیم."

دختر فلج با تعجب به او نگاه کرد.

دخترک ادامه داد : "تازه امسال شماها را درک می کنم."

دختر در جوابش خندید.

دخترک پرسید : "چرا از حرفهای من تعجب کردی؟! چرا خندیدی؟"

دختر جواب داد : "دلیل تعجب من این است که تو حسرت راه رفتن دیگران را می خوری. در حالیکه من خودم را خوشبخت تر از بقیه می دانم. چون فکر می کنم راحتم و آنها وقتیکه راه می روند، خسته می شوند و دلیل خنده من این است که تو فکر می کنی امسال ما را درک می کنی."

دخترک گفت : "مگر ما مثل هم نیستیم؟"

دختر جواب داد : "نه چون تو پرنده ای هستی که آزاد بودی. چند روز است که اسیر شده ای. برای همین است که خودت را به در و دیوار می کوبی و حسرت آزادی را می خوری. ولی من از بدو تولد در قفس بودم. معنی آزادی را نفهمیده ام که حسرت آن را بخورم برای رسیدن به آن تلاش کنم. برای همین است که از شکوه ی تو متعجب هستم. من خیلی از این وضع راضی ام.

دخترک فکر کرد که حق با آن دختر است. خدا را شکر کرد که آنقدر خوشبخت است که می تواند تفاوت بین سختی و آسایش را درک کند. تازه فهمیده بود که همیشه این آدم های خوشبخت هستند که درد را حس می کنند و می نالند و شکوه می کنند. چون آن کسی که خوشبختی را حس نکرده، از بدبختی شکوه ای ندارد.